فاطمه تنها فاطمه بود ...

 

فاطمه اي تو بازگو فلسفه حيات را

ساخته جد و جهد تو سفينه النجات را

زنـده نگـاه داشتـي و آتوا الزكوه را

حــي عـلي الصـلوه را حـي الفــلاح را

 

 

تا فاطمه هست و جگر سوخته او

با داغ دل لاله كسي كار ندارد

بر حاشيه برگ شقايق بنويسيــد

گل تاب فشـار در و ديوار ندارد