موازنه نرم از طريق قدرت نرم
موازنه نرم از طريق قدرت نرم
ساختار نظام بين الملل با تغيير و دگرگوني روبرو شده است،قدرت نرم و به تبع آن جنگ نرم جايگزين قدرت سخت و جنگ نظامي شده است.زماني که آمريکاييها برغم قدرت نظامي گسترده خود نتوانسته اند موضوعات امنيتي عراق و افغانستان پس از اشغال را حل کنند کارآمدي قدرت سخت بيش از گذشته با چالش روبرو شد.بنابراين مولفه ي نظامي گري و قدرت سخت تاثير و کارآمدي خود را در حل مشکلات و معضلات جهاني و منطقه اي از دست داده است آنچنان که امروز در آمريکا سياست اشغالگري آمريکا با انتقادات شديد روبرو شده است.آنان بر اين اعتقادند که آمريکا نه تنها به منافع استراتژيک خود نائل نشده بلکه حداقل هاي لازم را براي اعتبار استراتژيک از دست داده است به طور طبيعي نشانه هاي امنيتي سياست بين الملل با تغييرات همراه شده است.به طور مثال موازنه قدرت از طريق موازنه نظامي و سخت جاي خود را به "موازنه نرم "داده است."موازنه نرم" به هر نوع تلاش غير مستقيم و غير نظامي براي کاهش توانايي قدرت برتر و افزايش قدرت خود،اطلاق مي شود."موازنه نرم" دو سطح دارد يک سطح آن که شکل بيروني موازنه نرم است متکي، بر ديپلماسي عمومي است.ديپلماسي عمومي علم و هنر استفاده از قدرت نرم است.در شرايط کنوني قدرت حاصل ارائه اطلاعات و ايجاد جذابيت است.ديپلماسي عمومي از طريق مجريان چند گانه دولتي و غير دولتي که در تماس با افکار عمومي است انجام مي شود در نتيجه قدرت نرم از منابع قدرت يک کشور در عرصه بين الملل است بنابراين محورهاي پارادايم هاي سياسي جهان امروز در حال جابجايي از ژئوپولتيک و قدرت به سوي جهاني پسا مدرن از تصوير ونفوذ است. قدرت در چنين وضعيتي تنها از اقناع و اجبار بر نمي خيزد بلکه به شکل فزاينده اي حاصل ارائه اطلاعات است. شکل دروني "موازنه نرم" به توانمندي هاي داخلي شامل بسيج منابع داخلي، تلاش هاي سياسي، اقتصادي يک دولت برمي گردد. انسجام داخلي،وحدت ملي ورضايت مندي عمومي ارکان اصلي شکل دروني" موازنه نرم" را تشکيل مي دهندو در حقيقت موازنه نرم دروني پشتوانه موازنه نرم بيروني است به عبارت ديگر عمق استراتژيک هر کشور ميزان اقتدار آن کشور را نشان مي دهد و عمق استراتژيک هر کشور معدلي از موازنه نرم دروني و بيروني است. موازنه نرم از سه منبع شامل فرهنگ، ارزشهاي سياسي و سياست هاي خارجي نشات مي گيرد.کشور ما ايران،به دليل ماهيت انقلابي و جذابيت پيام هاي عدالتخواهانه توانسته است به موازنه نرم بيروني قابل قبولي دست يابد به طوري که اکنون بدون توجه به موازنه هاي نظامي در منازعات منطقه اي از قدرت چانه زني بالادستي برخوردار است اما در حوزه موازنه نرم دروني همچنان با مشکلات و ناکارآمدي هايي روبروست.وضعيت بد اقتصادي، شکاف گروههاي سياسي، ابهامات و اختلافات داخلي، قرائت هاي متعارض از اصول... گپي را در حوزه موازنه نرم دروني ايجاد کرده است.اگر متوليان و مسئولان امر به اين مهم توجه نکنند و هرچه سريعتر براي ترميم چالش هاي داخلي بر نيايند بيم آنست که توفيقات سياست خارجي هم تحت تاثير مسائل داخلي تحليل رفته و فرصتهاي به دست آمده به ضد خود ودر نهايت تبديل به تهديد شوند.